تبليغاتX
عشق جاودان
 

 

عشق جاودان

 

 

دوستت دارم اینو بدون

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

سلام
اینو به آرش جونم می گم که فکر نکنه من تنهاش گذاشتم.
بي تو هواي دلم هميشه ابري است ، آسمان چشمانم هميشه باراني است
بي تو زندگي برايم عذاب است ، گلهاي باغ دلم همه خشک و بي جان است
- گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازير شد!
و باز چيزي نگفتي و به جاي سکوت اينبار تو نيز مانند من اشک ريختي و با بغض و
صداي آهسته گفتي که من نيز تو را دوست مي دارم عزيزم، لبخند تلخي بر لبانم
نشست و باز چشمان خيسم خيستر شد!
- دلم براي باران تنگ شده است ، دلم براي صداي قطره هايش تنگ شده است
دلم تنگ است براي پرسه در زير باران ، باراني که به من آموخت رسم زندگي را....
دلم تنگ است براي صداي غرش آسمان ، براي ابرهاي سياه سرگردان ، براي زمستان


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

نگار

شیطان تسبیح به دست

پسر جنوب

آواره. مجنون. دیوانه

آخرین نفس

یاس و ماه

خاطرات یک دوست

سخن عشق

خوش آمدید

دلهای پاک

یه رنگ ساده

جزیره فیقول

شهر عشق

عاشق ولی تنهای تنها

لبخند

طوفان عشق

فقط برای تو

قالب وبلاگ

بچه های قلم

عصیان نسل جوان

سیندرلا

تو نامرد نبودی...من خیلی ساده بودم

دست نوشته های آن شبگرد لوتی

رنج تنهایی بهتر از گدایی محبت است

عشق آسمانی (لیلا)

کاغذ دعوت در دست تو

عاشق و حرفهای تو دلش

به او بگوئید دوستش دارم

بی تو در خزان

مجنون بدون لیلی


پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته سوم بهمن 1385

هفته دوم بهمن 1385

هفته اوّل بهمن 1385

هفته چهارم دی 1385

هفته سوم دی 1385

هفته دوم دی 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته چهارم آذر 1385

هفته سوم آذر 1385

هفته دوم آذر 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

چه کنم با غم تو

چه کنم با غم تو

مرو ای دوست

مرو ای دوست مرو ای دوست مرو ای دوست

چه کنم با دل تنها

چه کنم با غمت ای دوست

چه کنم با غم دل

چه کنم با این درد

دل من ای دل من

چه کنم با دل تنها

چه کنم با غم دل

چه کنم با این درد

دل من ای دل من

 

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در دوشنبه 20 فروردین1386 ساعت 8:13 AM موضوع: | لینک ثابت



عزیزم دوستت دارم

برای تنها کسی که دوسش دارم و خواهم داشت آرشم دوست دارم تو رو یادم نرفته بهت که گفتم...

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 9:14 AM موضوع: | لینک ثابت



سلام منم آرش نمیشناسی

سلام   عید همگی مبارک

خوبین همگی؟

امیدوارم سال خوبی داشته باشین همگی(مخصوصا" عشق فراموش نشدنی ام نگار جون)

گر چه یکم بی معرفت شده و حال آرش جونش رو نمی پرسه ولی من بازم میگم:

                                              نگار جون با تمام وجود دوست دارم

                                                          نگار جون دوست دارم

 

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در چهارشنبه 8 فروردین1386 ساعت 12:57 PM موضوع: | لینک ثابت



تنهاترینم نازنینم

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:31 AM موضوع: | لینک ثابت



باشد که...!

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:30 AM موضوع: | لینک ثابت



مست مستم

ز فرط شراب بوسه هاي تو هنوز مست مستم
توببين چقدر مستم که سبوي مي شکستم
چو لبان بوسه خواهت اثر شراب دارد
دل اگر به مي ببندم بخدا که پست پستم
پس ازين کسي نبيند بکفم پياله مي
دگرم به مي چه حاجت چو گرفته تو هستم
بخدا که جان مائي مرو از تنم تو اي جان
که ز بود توست بودم که ز هست توست هستم
بنگر  مستي ره خانه را ندانم
تو بيا بگير دستم که دگر زپا نشستم
بکف صبا ميفشان سر زلف شام رنگت
که بتار تار مويت همه عمر خويش بستم
مکنم تو منع زاهد پس ازين ز مي پرستي
نگهش مي و لبش مي چه کنم که مي پرستم

 

اینم یه شعر از یکی از دوستای خوبم که منو همیاری می کنه


 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:12 AM موضوع: | لینک ثابت



کسي که چه برف ببارد چه باران، تنها به ياد تو مي افتد.

کسي که چه برف ببارد چه باران، تنها به ياد تو مي افتد.

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پي آزردن من

اغلب دلم برايت تنگ ميشود هر لحظه يک بار تنفست ميکنم. جاي تعجب نيست يک ديوانه دارد با تو حرف ميزند خودت قضاوت کن که اول ديوانه نبود و حالا خوشحال است که تو ديوانه اش کردي.

 

هميشگي ترين ديوونه و ابدي ترين عاشقت (نگار)

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:3 AM موضوع: | لینک ثابت



چقدر...؟!

میدونی؟

چه دوست داشتني؟! وقتي به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداري.

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:55 AM موضوع: | لینک ثابت



من چه کنم؟

 

من چه کنم که نمي تونم  ببينم تو خيال داري با يکي ، دو کلمه حرف بزني يعني من از مجنونم بدترم؟

مجنون واسه ليلي قاصدي فرستاد اما من چي، من نمي خوام سلاممو کسي به تو برسونه، فداي چشماي روشن مثل کهکشونت.

به جون خودت ميميرم اگه کسي قسمم بده اولي، دومي، سومي، آخري، همش خودتي. من فداي نگار گفتنات، من برم سراغ کدوم شاعر؟ شعر چه کسي رو واست بنويسم وقتي آسمون توئي، ستاره اش توئي، باغچه ش توئي، گلش توئي، ايوونش توئي، بارونش توئي، ليليش توئي، مجنونش توئي، فوارش توئي، گلدونش توئي، اصلاً هميشه همش فقط توئي.

ديدي ستاره ها فقط خونه ي ماه ميرن عيد ديدني، تو که ماهي پس خونتون هميشه عيده بذار بيام خونه شما عيد ديدني، آخه من فقط تو رو دوس دارم، جرمه؟

من ميگم بيا بريم يه جايي که هيچکس نباشه که حتي اسمتو ياد بگيره چه برسه به اينکه صدات کنه.

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:51 AM موضوع: | لینک ثابت



دیدی؟

ديدي گل سرخ وقتي مي خواد واسه پروانه ها جا باز کنه، ديواره هاي قلبش ناخواسته ترک ميخوره، من يه وقتايي اونجوري دوستت دارم.

رفت حاجي به طواف حرم و باز آمد

ما به قربان تو رفتيم و همانجا مانديم

کي گفته پاييز اونه که باد برگارو ميريزه      واسه کسي که عاشقه تموم سال پاييزه

 

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:50 AM موضوع: | لینک ثابت



قرار نبود

 

قرار نبود عشق هم مثل گيلاس و بوسه و عيدي اولش قشنگ باشد.

قرار نبود کسي سختش باشد بگويد دوستت دارم.

قرار نبود ببين عشق وقفه بيفتد.

قرار نبود عاشقي يک قرن در ميان، پشت تبرک چند خاطره مخمل گذشته تکرار شود.

قرار نبود ديوانه اي براي شکستن ديوانگي طلب زنجير کند.

قرار نبود عشق کسي را از ديگري سير کند.

قرار نبود کسي جز خودمان روي دلهايمان تأثير کند.

قرار تنها بر بيقراري بود براي برقراري، چرا که با، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بي قراري برابر با به هم ريختن همه قرارهاست و قرار بي قراري اگر به هم ريختن ديگر هيچ ساعتي براي تداعي هيچ قراري از جايش تکان نخواهد خورد.

چرا اسمون واسه همه جا داره تا نوبت ما ميشه ديگه واسمون جا نداره؟

چرا دنيا اينجوري؟

قرار نبود دوريمون اينقدر طول بکشه؟

اي خدا مگه نگفتي هر کي زير گنبد دعا کنه دعاش براورده ميشه؟

به کي بگم آخه؟

دنيا رو ببين؟

اوني رو که تو دوسش داري. يه جاي ديگه اس و تو... .

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در پنجشنبه 19 بهمن1385 ساعت 1:0 PM موضوع: | لینک ثابت



باز می گردم عزیزترینم

 

رفتن دليل بر نبودن نيست!
رفتن دليل بر نبودن نيست
وقت رفتن فرا رسيده است ، سفر به استقبال من آمده است...
ميروم با چشمهاي خيس ، با دلي شکسته ، با دلي پر از درد دل و دلتنگي...
ميروم اما بدان که رفتنم دليل بر فراموشي و از ياد بردن تو نيست!
با چشمان خيس ميروم و با دلي عاشقتر از گذشته به سوي تو بازميگردم...
اي نازنينم ميدانم پيش خود ترانه دلتنگي را زمزمه ميکني و اشک ميريزي
و طاقت دوري مرا نداري، اما بدان که تا چشم هايت را بر روي هم بگذاري باز ميگردم ....
اشک نريز که غم اين دوري در دلم بيشتر از هميشه شعله ور خواهد شد...
آرام باش تا من نيز با آرامش به سفر بروم....
سفري که بازگشتي خواهد داشت و پايان اين انتظار تلخ يک طلوع ديگر و يک ديداري شيرين خواهد بود....
برايت يک دنيا شعرهاي عاشقانه نوشته ام ، شعر هاي مرا بخوان و به ياد من باش عزيزم.....
زمان دلتنگي ات دفتر عشق را باز کن و با خواندن شعرهاي عاشقانه ام دلت را خالي کن و با خاطراتم زندگي کن
-
بگو درد دلت را به من که سکوت شبانه مرا ديوانه کرده است...
بگو درد دلت را به من که شبهاي بي ستاره مرا دلتنگ کرده است...
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو ، بگو که بغض گلويم چشمان خسته ام را باراني کرده است...
-
بگو اي عشق که مرا دوست ميداري ، اگر بارها به من گفته اي باز تکرار کن اين کلمه را
، بگو دوستت دارم و بگو عاشق تو هستم عزيزم.....
-
اي مهتاب آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو است
چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ آري ستاره ميشوم در اوج آسمان
ميدرخشم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم......
-
زندگي ارزش اين همه اشک ريختن را نداردآن اشکهاي پر از مهرت را درون
چشمهاي زيبايت نگه دار و بگذار اين اشکها در چشمانت آرام بگيرند عزيزم...
-
عزيزم از اين دوري دلتنگ نباش ، به پايان راه بينديش که بدون شک پايان
اين راه زيباست... پايان اين راه در آغوش گرفتن ماست....
-
آن لحظه که دلتنگ يارم مي شوم خود به خود هوس باران را ميکنم....
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازير مي شود هوس يک کوچه تنها را ميکنم....
آن لحظه است که دلم ميخواهد تنهايي در زير باران بدون هيچ چتر و سر پناهي قدم بزنم...
-
با آمدنت تمام اميد ها و آرزوهايم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشين عشق
در قلبم نواخته شد و قناري پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبي قلبم به پرواز در آمد....
-
ميدانم که ديگر طاقت اينهمه عذاب و شکنجه هاي عشق مرا نداري ،
ميدانم که ديگر مثل گذشته مرا دوست نميداري و ميدانم ديگرآتش
عشقت آن چنان که بايد شعله ور باشد ديگر نيست و ميدانم از من خسته
و دلشکسته اي ، به من فرصتي دوباره بده و مرا ببخش.....
-
آفرين به تو که توانستي از همه مشکلات و سختي ها بگذري تا بتواني با من بماني عزيزم....
آفرين به تو و اين عشق بي پايان تو ، مرحبا به اين احساس زيباي تو عزيزم.
-
رفتي؟ با خاطراتت؟ با محبتهاي دلت؟ با چشمان خيس؟
رفتي اما خيلي زود رفتي . بدون خداحافظي ، بدون يه کلام حرف ناگفته!
-
کاش مي توانستم صدايي که هر روز به من آرامش ميداد و دلم را آرام ميکرد
و هر روز با من همدل بود و درد و دل مي کرد را نشنوم!
اما نمي توانم…دلم با من راه نمي آيد
دل من بي طاقت و پر از احساس عاشقي است
اما خودم!…نمي دانم چه بگويم…! حرف دلم را گوش کنم… يا حرف خودم را؟….
-
اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگي
من تو شده اي به خدا بدان که اين دست خودم نيست!
اگر ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها خيس است و دستانم سرد است
و اگر ميبيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اينهمه سخت و
پر از غم و غصه است بدان که اين دست خودم نيست!
-
زيباترين شعر در ميان تمام شعرهايي
خوشبوترين گل در ميان گلهايي
پاکترين عشق در ميان همه عشق هايي
عزيز دل من در ميان اين همه دلهايي
قله خوشبختي در ميان کوه هايي
زندگي ام ، عشقم، نفسم تويي!
-
وقتي تو رفتي هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان
دلم پرواز ميکردند به آنها مي گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند و روزي تو را همراه با خود بياورند!
-
در اين خلوت عاشقانه ، در حالي که چشمانم از دلتنگي خيس خيس است دلم هوايت را کرده است عزيزم.
-
ميخواهم بعد از اين انتظار تنها خوشبخت روي زمين باشم ،
دوست دارم بعد از اين انتظار سلطان بي چون و چراي سرزمين عشاق
باشم.به اميد سفر به سوي سرزمين خوشبختي ها منتظر مي مانم
چونکه دوستت دارم اي ياور هميشه مومن!
-
عزيزم ميدانم که در انتظار ديدن دوباره من مي باشي و اين لحظه ها
برايت خيلي زيبا و اين روزها برايت خيلي شيرين هست پس بدان که
اين لحظه هاي قبل از ديدار تو برايم زيباتر از لحظه گل شدن شاخه اي خشک مي باشد!
تو برايم از همه زيبايي هاي دنيا زيباتري و از همه مردمان دنيا عزيزتري!
اين دفتر عشق ، با تمام متن هايش و تمام احساسات پاک و عاشقانه آن
براي تو هست و آن را مدتي است که به تو تقديم کرده ام ، و تا زماني
که عشق من باشي و زندگي من باشي آن را با احساسي پر از عشق باز نگه خواهم داشت!
-
در غم هايم ، در غصه هايم ، در شادي ها و در خنده هايم به ياد تو خواهم بود عزيزم....
در غروب دلتنگي ها ، در زير باران ، لحظه طلوع سحرگاه به ياد تو خواهم بود عزيزم...
-
مجنونم از مجنون ديوانه تر تو ، و عاشقم از فرهاد عاشق تر تو!
ليلي هستي از ليلي عاشق تر ، و شيريني از شيرين لايق تر تو!


- بي تو هواي دلم هميشه ابري است ، آسمان چشمانم هميشه باراني است
بي تو زندگي برايم عذاب است ، گلهاي باغ دلم همه خشک و بي جان است
- گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازير شد!
و باز چيزي نگفتي و به جاي سکوت اينبار تو نيز مانند من اشک ريختي و با بغض و
صداي آهسته گفتي که من نيز تو را دوست مي دارم عزيزم، لبخند تلخي بر لبانم
نشست و باز چشمان خيسم خيستر شد!
-
دلم براي باران تنگ شده است ، دلم براي صداي قطره هايش تنگ شده است
دلم تنگ است براي پرسه در زير باران ، باراني که به من آموخت رسم زندگي را....
دلم تنگ است براي صداي غرش آسمان ، براي ابرهاي سياه سرگردان ، براي زمستان......
-
تو که آمدي درهاي قلبم را طلسم کردم و بالاي درگاه آن نوشتم ورود ممنوع!
قلب تو را در آنجا اسير کردم ، اسير محبت و عشق خودم کردم !
آري بخوان اين متنهايم را ، به ياد من و به ياد گذشته هايمان!
خاطرات گذشته مان را زنده نگه دار عزيزم .... مرا از ياد نبر نازنينم و مرا بيشتر از هميشه
دوست داشته باش بهترينم.... چون من نيز بيشتر از هميشه تو را دوست خواهم داشت عزيزم
با دلي عاشق و به ياد تو به سفر خواهم رفت و مطمئن باش که با دلي ديوانه و با قلبي عاشقتر
از هميشه به سوي تو باز خواهم گشت.....
لحظه هايي که در غربت سپري مي کنم را ثانيه به ثاينه مي شمارم تا روزي
که به ثانيه آخر اين انتظار برسم. فراموشم نکن عزيزم.

منتظر بمان من عاشقتر از هميشه باز ميگردم.... .



 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در پنجشنبه 19 بهمن1385 ساعت 9:8 AM موضوع: | لینک ثابت



آخرین بار...

 

اخرين بار که او را ديدم به او صليبي هديه کردم.               

      گفت:چرا به من هديه مي دهي؟

گفتم:بر سر هر گور صليبي مي نهند اين صليب را بالاي قلبت بياويز که انجا گورستان قلب من است

گفت:به خاطر کي زنده اي؟        

خواستم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ولي گفتم:به خاطر هيچ کس...

گفت:پس به خاطر چه زنده اي ؟                       

            خواستم فرياد بزنم تو ولي با بغض گفتم به خاطر هيچ چيز...

ازش پرسيدم تو به خاطر چه زنده اي؟                      

            در حالي که اشک در چشمانش جمع شده بود

گفت:به خاطر کسي که براي هيج زنده است

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت 5:12 PM موضوع: | لینک ثابت



می دونی؟

 

يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟مي خوام رگمو بزنم

با حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي  نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد 

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

 من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپمو.....خون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است

نمي بيني .....

تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي............

نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده  نداره

من مردم ... ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اينجا بيا.... ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

 

 

نوشته شده توسط نگار @ آرش در سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت 5:11 PM موضوع: | لینک ثابت



ای دوستان بی وفا