|
عشق جاودان
دوستت دارم اینو بدون |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
سلام فهرست اصلی دوستان پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
چه کنم با غم تو
چه کنم با غم تو مرو ای دوست مرو ای دوست مرو ای دوست مرو ای دوست چه کنم با دل تنها چه کنم با غمت ای دوست چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من
نوشته شده توسط نگار @ آرش در دوشنبه 20 فروردین1386 ساعت 8:13 AM موضوع: | لینک ثابت عزیزم دوستت دارم برای تنها کسی که دوسش دارم و خواهم داشت آرشم دوست دارم تو رو یادم نرفته بهت که گفتم...
نوشته شده توسط نگار @ آرش در چهارشنبه 15 فروردین1386 ساعت 9:14 AM موضوع: | لینک ثابت سلام منم آرش نمیشناسی سلام عید همگی مبارک خوبین همگی؟ امیدوارم سال خوبی داشته باشین همگی(مخصوصا" عشق فراموش نشدنی ام نگار جون) گر چه یکم بی معرفت شده و حال آرش جونش رو نمی پرسه ولی من بازم میگم: نگار جون با تمام وجود دوست دارم نگار جون دوست دارم
نوشته شده توسط نگار @ آرش در چهارشنبه 8 فروردین1386 ساعت 12:57 PM موضوع: | لینک ثابت تنهاترینم نازنینم
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:31 AM موضوع: | لینک ثابت باشد که...!
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:30 AM موضوع: | لینک ثابت مست مستم
ز فرط شراب بوسه هاي تو هنوز مست مستم اینم یه شعر از یکی از دوستای خوبم که منو همیاری می کنه
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:12 AM موضوع: | لینک ثابت کسي که چه برف ببارد چه باران، تنها به ياد تو مي افتد.
کسي که چه برف ببارد چه باران، تنها به ياد تو مي افتد. گر ز آزردن من هست غرض مردن من مردم آزار مکش از پي آزردن من اغلب دلم برايت تنگ ميشود هر لحظه يک بار تنفست ميکنم. جاي تعجب نيست يک ديوانه دارد با تو حرف ميزند خودت قضاوت کن که اول ديوانه نبود و حالا خوشحال است که تو ديوانه اش کردي. هميشگي ترين ديوونه و ابدي ترين عاشقت (نگار)
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 11:3 AM موضوع: | لینک ثابت چقدر...؟!
میدونی؟ چه دوست داشتني؟! وقتي به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداري.
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:55 AM موضوع: | لینک ثابت من چه کنم؟
من چه کنم که نمي تونم ببينم تو خيال داري با يکي ، دو کلمه حرف بزني يعني من از مجنونم بدترم؟ مجنون واسه ليلي قاصدي فرستاد اما من چي، من نمي خوام سلاممو کسي به تو برسونه، فداي چشماي روشن مثل کهکشونت. به جون خودت ميميرم اگه کسي قسمم بده اولي، دومي، سومي، آخري، همش خودتي. من فداي نگار گفتنات، من برم سراغ کدوم شاعر؟ شعر چه کسي رو واست بنويسم وقتي آسمون توئي، ستاره اش توئي، باغچه ش توئي، گلش توئي، ايوونش توئي، بارونش توئي، ليليش توئي، مجنونش توئي، فوارش توئي، گلدونش توئي، اصلاً هميشه همش فقط توئي. ديدي ستاره ها فقط خونه ي ماه ميرن عيد ديدني، تو که ماهي پس خونتون هميشه عيده بذار بيام خونه شما عيد ديدني، آخه من فقط تو رو دوس دارم، جرمه؟ من ميگم بيا بريم يه جايي که هيچکس نباشه که حتي اسمتو ياد بگيره چه برسه به اينکه صدات کنه.
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:51 AM موضوع: | لینک ثابت دیدی؟
ديدي گل سرخ وقتي مي خواد واسه پروانه ها جا باز کنه، ديواره هاي قلبش ناخواسته ترک ميخوره، من يه وقتايي اونجوري دوستت دارم. رفت حاجي به طواف حرم و باز آمد ما به قربان تو رفتيم و همانجا مانديم کي گفته پاييز اونه که باد برگارو ميريزه واسه کسي که عاشقه تموم سال پاييزه
نوشته شده توسط نگار @ آرش در جمعه 20 بهمن1385 ساعت 10:50 AM موضوع: | لینک ثابت قرار نبود
قرار نبود عشق هم مثل گيلاس و بوسه و عيدي اولش قشنگ باشد. قرار نبود کسي سختش باشد بگويد دوستت دارم. قرار نبود ببين عشق وقفه بيفتد. قرار نبود عاشقي يک قرن در ميان، پشت تبرک چند خاطره مخمل گذشته تکرار شود. قرار نبود ديوانه اي براي شکستن ديوانگي طلب زنجير کند. قرار نبود عشق کسي را از ديگري سير کند. قرار نبود کسي جز خودمان روي دلهايمان تأثير کند. قرار تنها بر بيقراري بود براي برقراري، چرا که با، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بي قراري برابر با به هم ريختن همه قرارهاست و قرار بي قراري اگر به هم ريختن ديگر هيچ ساعتي براي تداعي هيچ قراري از جايش تکان نخواهد خورد. چرا اسمون واسه همه جا داره تا نوبت ما ميشه ديگه واسمون جا نداره؟ چرا دنيا اينجوري؟ قرار نبود دوريمون اينقدر طول بکشه؟ اي خدا مگه نگفتي هر کي زير گنبد دعا کنه دعاش براورده ميشه؟ به کي بگم آخه؟ دنيا رو ببين؟ اوني رو که تو دوسش داري. يه جاي ديگه اس و تو... .
نوشته شده توسط نگار @ آرش در پنجشنبه 19 بهمن1385 ساعت 1:0 PM موضوع: | لینک ثابت باز می گردم عزیزترینم
رفتن دليل بر نبودن نيست! منتظر بمان من عاشقتر از هميشه باز ميگردم.... .
نوشته شده توسط نگار @ آرش در پنجشنبه 19 بهمن1385 ساعت 9:8 AM موضوع: | لینک ثابت آخرین بار...
اخرين بار که او را ديدم به او صليبي هديه کردم. گفت:چرا به من هديه مي دهي؟ گفتم:بر سر هر گور صليبي مي نهند اين صليب را بالاي قلبت بياويز که انجا گورستان قلب من است گفت:به خاطر کي زنده اي؟ خواستم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ولي گفتم:به خاطر هيچ کس... گفت:پس به خاطر چه زنده اي ؟ خواستم فرياد بزنم تو ولي با بغض گفتم به خاطر هيچ چيز... ازش پرسيدم تو به خاطر چه زنده اي؟ در حالي که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت:به خاطر کسي که براي هيج زنده است
نوشته شده توسط نگار @ آرش در سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت 5:12 PM موضوع: | لینک ثابت می دونی؟
يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشي منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم که سردم نشه نلرزم مي دوني ؟ تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکيه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردي بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره چشماتو مي بندي بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟ مي گي : آره و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه مي گي يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه مي دوني ؟مي خوام رگمو بزنم با حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟ نه واي !!! تو که نمي بيني و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نمي بيني ..... من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد نمي بيني که دستم مي سوزه من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني من دارم دستمو نگاه ميکنم دست چپمو.....خون ازش مياد مي دو ني ؟ دستمو مي ذارم رو زانوهام خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است نمي بيني ..... تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه مي بيني که نا منظم نفس مي کشم تو دلت مي گي آخي............ نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟ مي ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گريه نکن من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي تو خيلي گريه مي کني دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولي تو باورت نمي شه تکونم مي دي که بيدار شم فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره من مردم ... ولي براي تو زنده ام پس هر شب به اينجا بيا.... ولي گريه نکن مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟
نوشته شده توسط نگار @ آرش در سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت 5:11 PM موضوع: | لینک ثابت ای دوستان بی وفا
| |||||||